بصائر

جدیدترین اخبار سیاسی ، نظامی و جملات عاشقانه عارفانه

بصائر

جدیدترین اخبار سیاسی ، نظامی و جملات عاشقانه عارفانه

من برای شهادت آمده بودم...



رفته بودم بیمارستان باختران به مجروحین سر بزنم.

بینشان پسرک نوجوانی بود که هنوز صورتش مو نداشت.

دستش قطع شده بود و آن را بسته بودند.

جلو رفتم.

دستی به سرش کشیدم و با حالت دلسوزانه‌ ای گفتم: خوب میشی ... ناراحت نباش.

خیلی ناراحت شد.

گفت: شما چی فکر کردید؟ من برای شهادت آمده بودم.

از خودم خجالت کشیدم.

رفتم تا به بقیه سرکشی کنم.

وقتی برمی‌ گشتم پسرک شهید شده بود و من خجالت زده....


منبع: وبلاگ سلاله الزهرا

نظرات 2 + ارسال نظر
مـــــــــــــاه چهارشنبه 10 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 10:20 ب.ظ http://leylidarpaeiz.blogfa.com

مگــــر خودت نگفــتی خداحــافظ؟

پــس چرا وقتی گــفتم “به ســلامت” نگاهــت تلخ شــد؟

بــرو به ســلامت

دیگــر هــم ســراغم را نگــیر!

خســته تــر از آنم کــه بر ســر راهت بنــشینم

و دلــیل رفتنــت را جــــویا شــوم…

مهدی سه‌شنبه 9 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 10:43 ب.ظ http://ruhallah.blogsky.com

سلام دوست عزیز
با مطلبی با عنوان «برادر کرواتی امام خمینی/عکس» به روزم.
خوشحال میشم تشریف بیارید و نظر شریفتون رو بگید.
تشکر

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد